زمان جاری: ۲-۱۲-۱۳۹۶, ۱۰:۳۰ صبح خوش آمدید مهمان گرامی! (ورودعضویت)
درود شما به صورت میهمان وارد شده اید. جهت استفاده از امکانات لازم است عضو شوید

اطلاعيه ها:
آدرس جدید سایت dashtiha.com

ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 7 رأی - میانگین امیتازات: 2.29
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
عاقبت چاپلوسی در دربار کریم خان زند
نویسنده پیام
كاربران سايت

وضعیت : آفلاین
ارسال‌ها: 28
تاریخ عضویت: ۴ مرداد ۱۳۹۱
اعتبار:
سپاس ها 0
سپاس شده 8 بار در 7 ارسال

ارسال: #1
عاقبت چاپلوسی در دربار کریم خان زند
کریم خان زند هر روز صبح علی الطلوع تا شامگاه برای دادخواهی ستمدیدگان، رفع ستم و احقاق حقوق مردم در ارک شاهی می نشست و به امور مردم رسیدگی می کرد. یک روز مردک حقه باز و چاپلوسی پیش آمد و همین که چشمش به کریم خان افتاد، شروع به های و های گریستن کرده و سیلاب اشک از دیدگان فرو ریخت، او طوری گریه می کرد که هق و هق هایش اجازه سخن گفتن به او نمی داد.
شاه که خود را وکیل الرعایا می نامید؛ دستور داد او را به گوشه ای برده، آرام کنند زان پس به حضور برسد. مردک حقه باز را بردند و آرام کردند و در فرصت مناسب دیگری به حضور کریم خان آوردند.

کریم خان قبل از آنکه رسیدگی به کار او را آغاز کند نوازش و دلجویی فراوانی از وی به عمل آورد و آنگاه از خواسته اش جویا شد. آن مرد گفت: “من از مادر کور و نابینا متولد شدم و سالها با وضع اسف باری زندگی کرده و نعمت بینایی و دیدن اطراف و اکناف خود محروم بودم تا اینکه روزی افتان خیزان و کورمال خود را روی زمین کشیدم و به سختی به زیارت آرامگاه پدر شما رفته و برای کسب سلامتی خود، متوسل به مرقد مطهر ابوی مرحوم شما شدم. در آن مزار متبرک آنقدر گریه کردم که از فرط خستگی ضعف،‌ بیهوش شده ، به خواب عمیقی فرو رفتم! در عالم خواب و رویا، مردی جلیل القدر و نورانی را دیدم که سراغ من آمد و گفت: ابوالوکیل پدر کریم خان هستم. آنگاه دستی به چشمان من کشید و گفت برخیز که تو را شفا دادم! از خواب که بیدار شدم،‌ خود را بینا دیدم و جهان تاریک پیش چشمانم روشن شد! این همه گریه و زاری امروز من از باب تشکر و قدر دانی و سپاسگذاری از والد ماجد شما بود!”.

مردک حقه باز که باادای این جملات و انجام این صحنه سازی مطمئن بود کریم خان را خام کرده است، منتظر دریافت صله و هدیه و مرحمتی بود که مشاهده کرد کریم خان برافروخته شده، دنبال د‍ژخیم می گردد! موقعی که دژخیم حاضر گردید کریم خان دستور داد چشمان مرد حقه باز را از حدقه بیرون بکشد! درباریان و بزرگان قوم زندیه به دست و پای کریم خان افتادند و شفاعت مرد متملق و چاپلوس را کرده و از وکلیل الرعایا خواستند از گناه او در گذرد. کریم خان که ذاتا آدم رقیق القلبی بود، خواهش درباریان و اطرافیان را پذیرفت، ولی دستور داد مرد متملق را به فلک بسته، چوب بزنند!

هنگامی که نوکران شاه مشغول سیاست کردن مرد حقه باز بودند کریم خان خطاب به او گفت: “مردک پدر سوخته! پدر من تا وقتی زنده بود در گردنه بید سرخ، خر دزدی می کرد من که مقام و مسند شاهی رسیدم عده ای متملق برای خوشایند من و از باب چاپلوسی برایش آرامگاهی ساختند و مقبره ای برپا کردند و آنجا را عنیان ابوالوکیل نامیدند. اکنون تو چاپلوس دروغگو آمده ای و پدر خر دزد مرا صاحب کرامت و معجزه معرفی می کنی؟! اگر بزرگان مجلس اجازه داده بودند دوباره چشمانت را در می آوردم تا بروی برای بار دوم از او چشمان تازه و پر فروغ بگیری!” .
مردک سرافکنده و شرمسار به سرعت از پیش او رفت و ناپدید شد.

هر چه میزان شایستگی تکاملی انسان بیشتر باشد ،میزان جاودانگی او بیشتر است
http://www.hostnegar.com

۱۴-۸-۱۳۹۱ ۰۳:۰۴ عصر
مشاهده سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
ارسال پاسخ 


موضوع‌های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  عاقبت‌اندیشی parnian 0 246 ۱۴-۸-۱۳۹۱ ۰۳:۳۰ عصر
آخرین ارسال: parnian

پرش در انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان


درباره ما
انجمن گفتگوي شهرستان دشتي، خورموج در سال 1390 شروع به فعالیت کرده است
این انجمن جهت نشر فرهنگ و تمدن مردم دشتي ایجاد شده است
این سایت توسط : نت افراز میزبانی می شود

دو جوینده هرکس سیر نمی شوند : 1- مال 2- علم

ایمیل تماس با ما: 09366253310
قدرت گرفته از Mybb راه اندازي توسط سيراف نت